کیملیک - Kimlik

منیم کیملیگیم بو دونیادا

کیملیک - Kimlik

منیم کیملیگیم بو دونیادا

کیملیک - Kimlik

علی نقی وند
کارشناس مدیریت بازرگانی از دانشگاه ارومیه
دانشجوی گرایش تجارت الکترونیک در دانشگاه تبریز
وبلاگ پیش رو شامل مطالب و گردآوری های اینجانب و نیز علایق مدیریتی، شیوه های نوین تجارت، امور بازرگانی، بانکداری و سرمایه گذاری می باشد.

وبلاگی که مشاهده می فرمایید وبلاگیست شخصی که در آن نویسنده به بیان دیدگاه های شخصی ، آموخته ها، دانسته ها و علاقه مندی های خود می پردازد . امید است مورد پسند واقع گردد.

مکاتبه با بنده:
nagivand[at]live.com

***********
آدام گئدر آد قالار
یاخچی پیسدن آغیززدا بیر داد قالار

و اما مرگ ... یادی از دکتر فرهاد میثمی عزیز

سه شنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۲، ۱۱:۳۵ ب.ظ

مقدمه:

نمی‌دانم چند نفر از بچه‌هایی که در سال‌های ۱۳۷۷ الی ۱۳۸۴ در آزمون سراسری دوره کارشناسی شرکت کردند نام مؤسسه فرهنگی-انتشاراتی اندیشه سازان را به خاطر می آورند؟

چند روز پیش اتفاقی یکی از کتاب‌های تست مؤسسه انتشاراتی «اندیشه سازان» که مربوط به ۶ سال پیش بود را روئیت کردم.نشستم ۱۰ دقیقه به خواندن مقدمه و موخره کتاب.یادمه همیشه مقدمه های ناشر به قلم «فرهاد میثمی» در ابتدای تمامی کتاب‌های تست موسسه اندیشه سازان را خیلی دوست داشتمیعنی من کتاب‌های تست اندیشه سازان را که می خریدم اول می‌شستم مقدمه مؤلف و ناشر و موخره را خواندن و عجیب لذت بردن.

یادمه صفحه ابتدایی تمام کتاب‌های تست اش یه شعرگونه فوق‌العاده زیبا بود که تمام فلسفه زندگی به نظر من در آن خلاصه شده است:

«زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد»

شعر زیبای ژاله اصفهانی که سرشار از معنا و مفهوم است. ابیاتی از چند کلمه ساده که در مجموع معنایی عمیق را بر تن و جان آدمی می رساند و هنوز هم به این شعر ایمان دارم.

اندیشه سازان در کل برا ما دهه شصتی ها یک نوستالژی عجیبی داره و بدون استثنا میشه گفت تموم کتاباش معرکه بودند و با آدم حرف می زدند. حتی موقعی که امتیاز تمامی کتبش به مبتکران واگذار شد تاسف عمیقی خوردم و با اینکه کتب همون کتب بود آما آرم یک ناشر دیگه رو کتابا برام سنگینی میکرد!

بعد ها در سال ۱۳۸۰ یه برنامه‌ی رادیویی در رادیو فرهنگ راه انداختند که برای تمام بچه‌های ایران زمین چه دارا و چه ندار درسهای کنکور را ارایه می‌دادند. و من که بعدها با این برنامه آشنا شده بودم به شدت مجذوب شیوه آموزشی این برنامه رادیویی شده بودم که تقریبا نیم ساعت بود و برا اکثر درس ها برنامه داشت. حتی درسی مثل عربی رو که بهش علاقه نداشتمو طوری میگفت که کیف میکردم. و هنوز هم کاست هایی که از اون برنامه ها ظبط کردمو دارم.

بهترین کتابی که من از اندیشه سازان خوندم کتاب زیست شناسی جانوری به قلم خود دکتر فرهاد میثمی مدیر انتشارات بود و موخره انتهایی اون در برهه ای از زندگانی ام که دغدغه زندگانی داشتم بود و انگار اون مطلب رو برا من و امثال من نوشته بود و واقعا در اون زمان تاثیر بسزایی بر روحیه من داشت. امیدوارم ایشون هرکجا که باشند به همراه کلیه زحمتکشان موسسه جاودانه اندیشه سازان موفق و کامیاب باشند.

مطلب رو در ادامه تقدیم شما خوانندگان محترم میکنم و امیدوارم با دقت بخونید:

..... و مرگ

گفتم:


- آیا می‌شود که کسی به آن فکر نکرده باشد؟ و آیا می‌شود که کسی هیچ‌وقت از آن نترسیده باشد؟ یادم هست که در مقطعی از دوران نوجوانی، یا شاید جوانی، فکر «مرگ» مرا شدیداً به خود مشغول کرده بود. هرگاه به مرگ می‌اندیشیدم، منظره‌ای سیاه از فضایی لایتناهی پیش چشمانم مجسّم می‌شد، بی‌هیچ نوری، و تصور این بی‌نهایتِ تاریکی، ترس مرموز را در وجودم می‌پراکند. از تصور آن ناراحت می‌شدم. حتی موعظه‌های تسکین‌دهنده‌ی واعظ محله‌مان هم نمی‌توانست این ترس مرموز را از وجودم خارج کند، و توضیحات او راجع به جهان پس از مرگ، نتیجه‌ای جز افزوده شدن بر ابهامات ذهنی گذشته‌ی من و نتیجتاً افزایش ناپایداری درونم نداشت. این وضعیت تا مدتی، با شدت‌های مختلفی از فراز و نشیب‌های متعدد ادامه داشت. گاه یادِ آن «زهرماری!» چند بار در روز به سراغم می‌آمد، و گاه چند روزی فراموشش می‌کردم، ولی چه فایده که ...


هم‌چنان در کوره‌راه زندگی می‌رفتیم؛ گاه به‌سرعت، گاه به آهستگی، و من می‌دیدم برخی آدم‌های نیک‌نهاد را که یکی‌یکی می‌شکستند؛ و من می‌دیدم آدم‌هایی را که خیلی بزرگ بودند، اما در تضاد «بود»ها و «باید»ها گرفتار آمده بودند و از همان اندازه‌ی خیلی‌بزرگِ سابق‌شان، بزرگ‌تر نشده بودند! و من می‌دیدم آدم‌های دیگری را که حرکت‌شان، مرا فقط به یاد قوانین نیوتن می‌انداخت و لاغیر! خوب نگاه کردم. بزرگ‌ها را؛ کوچک‌ها را؛ متوسط‌ها را؛ خیلی‌خوب‌ها را؛ خیلی‌بدها را؛ و ... دیدم انسان یک سری نیازها و مطلوب‌های درونی دارد که بیشتر جنبه‌ی احساسی دارد، و یک‌سری نتیجه‌گیری‌های منطقی، که انگار دنیاشان جدای از آن دنیای قبلی‌ها است؛ و این دو بخش وجود آدمی در بسیاری مواقع، در دو راستای جدا از هم، یا حتی گاه دقیقاً خلاف یکدیگر عمل می‌کنند و این تضاد وجودی، نیروهای انسان را تحلیل می‌برد، و مانع رشد و تعالی روح و دیدگاه‌های او، آن‌چنان که باید، می‌گردد. «سیگاری» بودن بسیاری از انسان‌های بزرگ، یک نمونه‌ی ساده و بسیار پیش‌پا افتاده بود در مقابل دیدگان من، از تعارض بین مطلوب احساسی و مطلوب منطقی؛ و حقیقتاً اگر ارتباط میان این دو وجهه‌ی روح آدمی به‌درستی برقرار می‌شد، چه‌قدر انسان بزرگ‌تر می‌شد، ولی افسوس! این ناهماهنگی بین مطلوب احساسی و مطلوب منطقی، بحثی عمیق‌تر از مقوله‌ی قدیمی قیاس «دانستن» و «باورداشتن» است. در اینجا تفاوت فقط در درجه‌ی حصول علم نیست. این تفاوت ریشه در ساختار شخصیتی انسان دارد، ساختاری که از اولین روز تولد تا به حال در برخورد با عوامل مختلف محیطی سازنده یا تأثیرگذارنده بر شخصیت، شکل گرفته است. حال به دنبال شکل‌گیری این ساختار در طی روند تکاملی شخصیت، هر انسان یک سری مطلوب احساسی دارد، که تا حدود زیادی از ضمیر ناخودآگاه او سرچشمه می‌گیرد. گاه انسان از مطلوب‌های منطقی به‌سبب سختی دسترسی‌شان و سختی هماهنگ‌شدن با آن‌ها، فرار می‌کند و به آغوش مطلوب‌های احساسی درمی‌غلطد. و من یک روز به این نتیجه رسیدم که تا انسان این دو بّعدِ وجودی‌اش را به هم نزدیک نکند، به جای آن‌چنان جایی! نخواهد رسید. حداکثر جایگاهش این خواهد بود که یک انسانِ معمولی باقی بماند! اما چرا این مقدمه را چیدم؟


یک روز به این فکر کردم که مرگ خیلی بد است. بعد در ذهنم دنیایی ساختم و تصمیم گرفتم که این چیزِ خیلی بد را از پهنه‌ی هستی آن، کنار بگذارم. کنارش گذاشتم، اگرچه کار خیلی سختی بود! خسته و عرق‌ریزان و مغرور از شقّ‌القمری که کرده بودم، رویم را به سوی هستی برگرداندم که ناگهان سر جایم خشکم زد! عجب خَرتو خَری!! ترسیدم. چرا این‌طوری شد؟! چرا این‌ها این‌طور وحشیانه به جان هم افتاده‌اند؟ چشمانم را بستم؛ و سعی کردم وضعیت قبلی را پیش از حذف مرگ مجدداً پیش چشمانم بیاورم. به یاد آوردم زمانی را که مرگ بود؛ و به انسان‌ها می‌گفتی: «آهای، وقت‌تان محدود است. می‌فهمید یا نه؟ آهای، دارم توی گوش‌تان یاسین می‌خوانم. دارم می‌گویم وقت‌تان محدود است. حالی‌تان شد یا...؟» و آن‌ها می‌دانستند که وقت‌شان محدود است. و آن‌ها می‌دانستند که روزها چون برق و باد می‌گذرند و به زودی به انتهای مسیر می‌رسند. ببین قدرت انگیزه را! چه چیزی می‌تواند انگیزه‌ای باشد قوی‌تر از این، برای متعالی شدن، جز همان که به تو بگویند: «های، ای انسان! برای رشد فقط 100 شماره وقت داری. یک... دو... سه...» و آدم انتظار دارد که وقتی کسانی از این نکته‌ی پنهان! مطلع شوند، حتماً کردارشان و اندیشه‌هایشان به‌گونه‌ای دیگر سیر کند. اما عجیب بود. این راز سر به مُهر را، همه‌ی آن به اصطلاح انسان‌ها می‌دانستند! و باز هم با وجود دانستنش آن‌گونه بودند، تهوع‌آور، چندش‌آور. همه جا بوی پلیدی می‌آمد؛ همه جا بوی ناراستی و کژی. حالا تصور کن، مرگ را هم برداشته‌ای! این‌ها آن موقع که به مرگ بشارت‌شان می‌دادی، پُخی نبودند! وای به حالا که این تنها لولوخورخوره را هم از پهنه‌ی تصورشان برچیده‌ای. معلوم است که انسان پس از آن به چه تبدیل می‌شود. آن‌گاه که می‌دانیم مسیرمان را انتهایی نزدیک هست، برای اصلاح شدن، هِی امروز و فردا می‌کنیم، وای به آن‌که برای شروع اصلاح، تا بی‌نهایت زمان داشته باشیم؛ آن‌وقت ببین چه گندی بالا می‌آید! آن‌وقت همیشه و همیشه می‌توانی. آن‌وقت دیگر فردا دیر نیست!


وحشت کردم، و مرگ را دوباره سر جایش گذاشتم. حالا باز به هستی نگریستم. چه‌قدر قشنگ‌تر شده بود. احساس کردم که انگار همین مرگ است که به تمام زندگی معنی می‌دهد. اگر نباشد، انسان به قهقرایی می‌رود به عمق بی‌نهایت و اگر باشد، شاید، بله، فقط شاید کمی انسان را به خود بیاورد. این خاصیت مرگ است، و او خود این خاصیت را ندارد، بلکه خصوصیات ذات انسان است که این خاصیت را به آن می‌بخشد. «نیستی» به تنهایی خاصیت ندارد. عجب! پس این جلوه‌ی مرگ، بازتابی از خصایل ذات خودمان است؟! عجب بدذاتی هستیم! بیشتر به مرگ خیره شدم. دیدم تنها مایه‌ای است که قابلیت آن را دارد تا انسان را گاهی به خود بیاورد. بودن و نبودنش یک دنیا فرق می‌کند! اصلاً انگار وجود «عدم» است که ما را معنی‌دار می‌کند! وقتی او را این‌گونه به چشمِ معنی‌دهنده به زندگی انسان‌ها نگریستم، زیباتر شد، خیلی زیباتر شد، و دیگر هرچه به اطراف می‌نگریستم، اثری از آن هیولای بدترکیب سابق نمی‌دیدم. اما حالا...، من هم در همان تناقض معروف گیر افتاده بودم. مطلوب منطقی‌ام را یافته بودم، اما ضمیر ناخودآگاه من هنوز به او نزدیک نشده بود. هنوز هم اگر کسی بی‌مقدمه و به‌طور ناگهانی، بلند در گوشم می‌گفت: «مرگ»، در لحظه‌های اول می‌ترسیدم! حالا وظیفه‌ی من آن بود که این دو جنبه‌ی وجودی‌ام را به یکدیگر نزدیک کنم. یعنی نه در این مورد خاص، بلکه به‌طور کلی، وجودم را به گونه‌ای بپرورانم که از عمل به قواعدی که منطقا! به آن‌ها می‌رسد، احساس لذتِ عمیقِ حقیقی کند. این‌که چه‌قدر در این امر موفق بوده‌ام، بماند. ولی تا همین‌جای راه را آمده‌ام که وقتی به مرگ فکر کنم، آرامش عمیقی در وجود خود احساس کنم. آن دشمن قدیمی، جای خود را به دوستی صمیمی داده است که اگر مدتی یادش در کنارم نباشد، احساس می‌کنم که معنای زندگی‌ام کم‌رنگ می‌شود، و سراسیمه آن را پی می‌جویم. حالا عمیقا! او را دوست دارم و از یاد او و از وجود او لذت می‌برم و آرامش می‌گیرم، چرا که وجود او، یعنی وجود انگیزه برای تعالی من؛ و ارزش این مسأله را حقیقتاً! و با تمام سلول‌های بدنم دریافته‌ام. می‌دانی، اگر راستش را بخواهی، اصلا! از تصورِ همیشه بودن، خسته می‌شوم! چه‌قدر به‌جا و زیباست این پدیده‌ی طبیعت، که کسالتِ همیشه بودن را از ذهن من می‌زداید. و چه زیباتر است، این‌که نمی‌دانم کِی...؟


آن دونده‌ها را ببین! می‌بینی که چگونه مرتب، در محل آغاز آن مسابقه‌ی دوی سرعت، آماده‌ی فرمان داور نشسته‌اند؟ و می‌بینی که چگونه در پی شلیک او، با نهایت انگیزه تا رسیدن به خط پایان، تمام توان‌شان را برای پیروزی به‌کار می‌گیرند؟ حالا صحنه را عوض می‌کنیم. دوندگانی را تصور کن که آماده‌ی شروع مسابقه‌اند، و در مقابل دیدگان آن‌ها تا چشم کار می‌کند جاده است و خط پایانی دیده نمی‌شود؛ و داور اندکی قبل از شلیک، چنین اعلام می‌دارد: «دوندگان محترم و عزیز! لازم به ذکر است که این مسابقه فاقد هرگونه خط پایان است!» و بعد هم شلیک می‌کند!! حالا قیافه‌ی دونده‌ها را تصور کن! خُل نیست کسی که شروع کند به دویدن؟! ببین که چگونه دونده‌ها هاج و واج مانده‌اند و با قیافه‌هایی متعجب به یکدیگر و به داور می‌نگرند. آخر بی‌معنی است. چرا دویدن را شروع کنند؟ با کدامین انگیزه؟ زحمت راه را و دویدن را برای چه بپذیرند، وقتی توقفگاه نهایی برای ارزشیابی زحمات آن‌ها وجود ندارد. می‌بینی دوست عزیز، «مرگ» که نباشد، زندگی این‌طوری می‌شود، بی‌معنی و سرد! حالا دیدی که «مرگ» آن‌قدرها هم سرد نیست؟ بستگی دارد که چگونه به آن بنگری. آن را از سوی دیگر نگاه کن! اگر از انتهایش به ابتدا بخوانی، «گرم» می‌شود؛ نمی‌شود؟! نگاهش را به زمین دوخته بود. بدون آن‌که سرش را بلند کند، زیر لب به آرامی گفت:
- احساس عجیبی دارم... می‌دانی... تا به‌حال مرگ و زندگی را مخالف و متضاد می‌پنداشتم. فکر می‌کردم هرکدام‌شان که هرگونه باشد، آن دیگری معکوس آن است. اما حالا احساس می‌کنم که هم «زندگی» گرم است و هم «مرگ»، و این برایم احساس غریبی است. نمی‌توانم خوب با آن کنار بیایم.


از جایش برخواست و قدم‌زنان دور شد. اندکی که رفت، ایستاد، سرش را برگرداند و گفت:
- می‌دانی؟ شاید هم الان در همان دوره‌ی تناقض اولیه باشم! همان قضیه‌ی مطلوب احساسی و...
و بعد خندید. من هم خندیدم. برگشت و مسیرش را با قدم‌هایی آرام ادامه داد. آهنگ قدم‌هایش آدمی را به یاد فکر کردن می‌انداخت! اصلاً انگار که صدای اندیشیدن می‌آمد، و مرا نیز با خود به دنیای پیچ‌درپیچ خویش فرا می‌خواند. سبک وارد آن دنیا شدم، و هم‌چنان معلّق در آن، به این می‌اندیشیدم که چگونه شد که مسیری را با اسب راهوار اندیشه طی کردیم و سؤال یا نکته‌ی جدیدی به ذهنم نیامد؟ که ناگاه تصوری خام، همچون صاعقه از مقابل دیدگان اندیشه‌ام عبور کرد، و محکم به دیواره‌ی جمجمه‌ام کوبیده شد. به آثار حک‌شده‌اش نگاه کردم و درون خودم بی‌صدا خواندم:


- «می‌دانم طبع بشر در حال حاضر این‌گونه نیست؛ اما آیا هیچ بشری می‌تواند روزی در ذات خود دست ببرد، و به درجه‌ای از شناخت و معرفتِ حقایق نایل بیاید، که تا دورجای مسیری که تا بی‌نهایت ادامه داشته باشد نیز، با انگیزه‌ای قوی، ناشی از شناخت و معرفت عمیقش، در تمام لحظات، و تا بی‌نهایت، هم‌چنان در مسیر تعالی گام بردارد؟»



فعلاً پیشکش!!
فرهاد میثمی
بهار 1377

تصویر دکتر میثمی(سمت چپ) بهمراه دکتر اناری

پ ن: با تشکر از سحر خانوم و آقا میلاد که کمک کردند عکسی از دکتر میثمی پیدا کنم. ممنوم

اشتراک و ارسال مطلب به:

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۲/۰۷/۲۳

نظرات  (۲۴)

جالبه که  اندیشه سازان برای همه ما چیزی فراموش نشدنی باقی مونده.
http://godot.ir/post/27
آقای میثمی در قلب ما جا داره. بعد این همه سال.
براشون آرزوی سلامتی، آرامش و شادی می کنم.
۱۳ خرداد ۹۴ ، ۰۲:۵۴ ساده اندیش نباشید پشت پرده اندیشه سازان
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
بنده از فامیلهای این باصطلاح دکتر هستم گفته بودند که *** *** ******** شما جوانها را گول زده الان اثرش را می بینم که چه راحت با خواندن مقدمه سرتاپا دروغ *** **** *** ** *** **** **** ******  ** *** ** *** * ***** ** *** ******* ** *** ***** ****** ***** **** ** ***** *** **** **** ** ******* ** ** ** ** ** ** ***** **** **** *** *** *** ** ** **** ** ******* *** **** **** ***** ***** **** ******* ****** ** ***** ** ** ****** ** ***** * *** ** **** **** **** ***** **** ****** ** **** **** ***** **** **** ***** ** ****** * ****** ***** **** ** ** ***** * **** ** ** *** **** * *** *** **** **** *** وای بحال جوانان ما که دکتر !!!! فرهاد را الگوی خود می دانند
می دونم باور کردنش سخته اما  اینها حقیقت محضه می خوای قبول کن می خوای قبول نکن در جهل بمان
پاسخ:
دوست بزرگوار با عرض پوزش قسمت های عمده نظر شما را به علت اینکه مخاطبش شخصی بود حذف کردم اما اینکه تاسف می خورید که ما فلانی را الگوی خود ساختیم باید عرض کنم که بنده به نوبه ی خودم ایشان را نه دیده ام و نه می شناسم اما کتابهای مجموعه اندیشه سازان را تحولی در کتابهای درسی دوره خود می بینم و عملا از آنها رضایت دارم اینکه صاحب امتیازش که بود و زندگانی شخصیش چه بود خودش می داند و خدایش اما کاری که کرد را نمی توان نادیده گرفت.
شما خود را فامیل جناب میثمی معرفی میکنید و جرات ندارید خود را معرفی کنید و انتظار دارید ماها شمایی را که نمیشناسیم باور کنیم و فرهاد میثمی را که عملا از روی کتابهای خوبش می شناسیم تکذیب کنیم.  اصل اسلام و قرآن بر حسن نیت است نه تخریب دیگران. 
درضمن ایشان الگوی ما نیستند تنها به واسطه انتشارات خوبشان عزیز هستند . 
۲۶ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۲۸ شیفته و مجنون خوبان عالم
بعد از سالیان دراز فیلم یاد هندوستان کرد!!!
یاد دکتر میثمی عزیز. یاد کنکور. یاد نوشته های فوق العاده قشنگ و پر از محتوای دکتر میثمی. یاد دوستی که به دلیل قبول نشدن در کنکور مرگ رو در آغوش کشید. یاد جمله یکی از استادای خیلی خوب و عزیزم که می گفت : شماها "ادامه دهندگان راه زیست" هستید. اما من نه تو رشته پزشکی قبول شدم نه راه زیست رو ادامه دادم، اما دلم .........
سلام.خسته نباشید.خواستم بداتم از شرایط کنونی دکتر میثمی خبر دارد؟
پاسخ:
سلام، ممنونم
نه متاسفانه بنده بی اطلاع هستم!!
شیمی اندیشه سازان رو یادتونه ؟ بهمن بازرگان و رضا بابایی 
شاهکار بود 
یادش به خیر 
پاسخ:
عالی بود، فیزیکش هم اصلا یه عالمی بود :-)
سلام. دکتر میثمی خیلی مرد شریفی بودنو و هستند. البته من از بعد از کنکورم از ایشون خبری ندارم. یادمه ایشون به خاطر آشنایی که با برادرم داشتند و با توجه به اینکه خانواده ام وضعیت مالی خوبی برای فرستادن من به کلاسهای کنکور جور واجور ناشتند ایشون بدون دریافت هیچگونه مبلغ شهریه اجازه دادند در کلاسهای کنکور درس زیست شناسی پیش دانشگاهیشون شرکت کنم. کلاسهاشون معرکه بود.
ان شاءالله هر جا هستند سلامت و تندرست و موفق باشند.
سلام.
امروز اتفاقی این صفحه رادیدم و واقعا روزهای پر استرس پشت کنکور سال 76 و احساس خوب خوندن کتب های دکتر میثمی در آن ایام برام تداعی شد.. واقعا  تست های زیست شناسی اش معرکه بود.  هم کامل بود و هم با پاسخ های تشریحی عالی و تیکه های طنز بینابین مطالب که واقعا خستگی را بدر میکرد و مقدمه و موخره های زیبا و عمیق! اون موقع ما کنکور دو مرحله ای داشتیم. تست های زیست اندیشه سازان کلا 8 جلد بود. مرحله اول فقط زیست چهارم بود که تست های دکتر که تازه چاپ شده بود باعت شد 95 درصد بزنم، اما مرحله دوم زیست همه چهار سال بود یادمه در همون روزهای نزدیک کنکور دوجلد آخرش (سال اول و دوم چاپ شد) که یک هفته قبل از کنکور بدستمون رسید و بچه ها برا خریدنش جلو کتابفروشی (تو اصفهان) جمع شده بودن. خدا را شکر همون سال دکتری دامپزشکی قبول شدم.. یادش بخیر 
سلام بر همه دوستان.من مولفان سابق فیزیک اندیشه سازان هستم.از سال 1380 تا پایان کار موسسه در آنجا حضور داشتم.
در هر شغل و حرفه ای همیشه انسانهای استثنا و متفاوت وجود دارند که در زمینه کنکور -تدریس و مدیریت انتشارات واقعا دکتر فرهاد میثمی انسان به تمام معنا بودن.البته به نظر اینجانب مهندس بهمن بازرگانی در زمینه تدریس و تالیف تکرار نشدنی هستن.البته خوب است یادی از مهندس رضا سبزمیدانی  بکنم که تاثیر شگفت انگیزی در دپارتمان فیزیک اندیشه سازان و حتی سایر دپارتمانهای موسسه در زمینه تالیف کتاب و برگزاری آزمون داشته بودند.
من از زندگی شخصی دکتر میثمی اطلاعی نداشته و ندارم.ولی متاسفانه بعد از مرگ غم انگیز برادرشان موسسه در اوج افتخار و سربلندی از هم پاشید.خیلی از بزرگان کنکور حال حاضر از جمله دکتر اسلامی-دکتر بوذری -دکتر اناری-دکتر محتشم-دکتر بابایی-مهندس صادقی-مهندس زاهدی-دکتر کمانگر-دکتر سبطی-دکتر نصیری-مهندس سبزمیدانی و ......خیلی از اساتید و بزرگان باید خود را مدیون موسسه اندیشه سازان بدانن.                                                                         
بعد از اتمام کار موسسه متاسفانه انتشارات گاج در محل ساختمان شماره 2 اندیشه سازان در خیابان دانشگاه اسقرار پیدا کرده ذر واقع می توانم بگویم آغاز به کار نمود.

پاسخ:
ممنون از اطلاعات خوبتون. انصافا کتب فیزیک اندیشه سازان بی نظیر بودند ای کاش خودتون رو معرفی می کردین. ولی بازم ممنون
مچکریم میثمی
سلام

ممنون میشم اگر راهی برای ارتباط با دکتر میثمی دارید در اختیار بنده بگذاریدش..
با تشکر
پاسخ:
سلام
نه متاسفانه راه ارتباطی در اختیار بنده نیست
تو پیج اینستای دکتر شهاب اناری عکس دکتر میثمی هست برید ببینیدشون
در جواب دوستی که با عنوان "ساده اندیش نباشید پشت پرده اندیشه سازان" نظر دادند، باید بگم خوشبختانه من این شانس رو داشتم که در دو سال گذشته چند بار‌ ایشون رو از نزدیک هم ملاقات کنم و بار دیگه مطمئن شم که چه انسان بزرگی اندیشه سازان رو ساخت. بهتون اطمینان می دم اکه ایشون رو می شناختید همون اخلاق و انسانیتی که تو کتاب های اندیشه سازان بود رو در رفتار ایشون هم می دیدید.
در مورد دوستانی که از ایشون سراغ می گیرن هم باید بگم با کمی جستجو می تونید ایمیل ایشون رو پیدا کنید و بهشون ایمیل بزنید و مطمئن باشید که جواب ایمیلتون رو هم دریافت می کنید.
۲۲ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۳۵ میلاد خاکباز
تو صفحه اینستای دکتر شهاب اناری با آدرس   shahab_anari  میتونین عکس دکتر میثمی رو ببینین
اقای سروش ملی.بی زحمت میشه ایمیل دکتر رو بدید؟
سلام...
دوستان من چندین ساله دنبال اقای دکتر میگردم....
تقاضا دارم هر کس خبری از ایشون داره در اختیاره من بذاره...
سپاس
امروز رفته بودم انقلاب برای پیدا کردن کتابای اندیشه سازان. به خاطر مقدمه های قشنگی که فرهاد میثمی زیرشو امضا میکرد. تقریبا همه کتابفروش ها میشناختنش و میگفتن بچه های یه نسل باهاش بزرگ شدن
من با اندیشه سازان در سال 1384 و کتاب هندسه 1 یا به عبارتی هندسه دوم دبیرستان آشنا شدم. درسته، مقدمه کتابها فوق العاده بود و روح انسان رو به عرش می برد. دم همه اونایی که مارو با معیار کنکور قیاس نکردند گرم. خیلی یادش بخیر

وای چقدر دربه داغون شده دکتر میثمی نه بابا ایشون نیست دکتر میثمی این شکلی نبود این کیه اخه؟ عکس اشتباهه ها
سلام. من سال 1384 کنکور تجربی همی کتاب زیست جانوری تو پیج رو شانسی گیر اوردم.کتابشمال قدیم بود و من 2 سال منتظر کتابای زیست شناسی جدیدی ایشون بودم ک نیومد و مجبور شدم همینو بخونم.ی کلام محشر بودن..عالی..الن ای همه قرتی بازیا و لوس بازیای گاج و انتشارات خیلی سبز و ... همه تلقیدکتابای ایشون بودن.مثلا مبحث ژنتیک فقط تو دو صفحه تو فضای ی کلاس اوردن من یاد گرفتم..یا بحث امار و احتمالش ت وزیست تو قالب ی کلاس درس اورد..عالی بود..منکه دوسش داشتم.بعد 12 سال هوس کنکور تجربی کردم و اولین چیزی ک سرچ رکدم همین زیست اندیشه سازان و دکتر میثمی بود...نمیدونم چی شد یهو موسسش ول شد. هرجا هستن لبشون خندون
کسی این کتاب زیست جانوری که عکسش تو همی صفحست نداره؟
پاسخ:
من خودم هنوز نگهش داشتم
یادش بخیر . یکی از بهترین خاطرات دوم دبیرستان من کتاب فیزیک اندیشه سازان بود و اون بیت شعر زیبای مقدمه کتاب...
سلام. کتابهای انتشارات اندیشه سازان فوف العاده بود، موفقیت خودم رو در کنکور سال ٨٥ مدیون این انتشارات و دکتر فرهاد میثمی عزیز هستم. ایشون رو هیچوقت ندیدم اما براشون ارزوی سلامتی و خوشبختی و عمر با عزت دارم🌹

کتابای اندیشه سازان واقعن حس خوبی میداد تو اون بدبختی های کنکور
یه کارت پستال هم برای من که تو آزموناش هم شرکت میکردم فرستاده بودن با شعر "به آنان که با قلم ..."

سلام. مطالب خواندم. دوباره دیوانه شدم دوباره مست و لایعقل... دوباره هوای ان روزهای خوب، روزهایی که هنوزهم در پی اش هستم. جوری که بتوانم برگردم ایا میشود؟؟... زمان خیلی بی رحم است توقفی ندارد. مگر نه اثبات شد زمان موهومی است و ساخته ذهن و کاینات است پس چرا در عمل نمیتوانیم حذفش کنیم کاش میشد
حال بعد از 11 سال از گذشت ورودم به دانشگاه که تمامی اش با یک روز خواندن تابستانهای کنکور انهم با کتب اندیشه سازان برابری نمیکرد دوباره در پی معلم شدن هستم تا بلکه احساسات خوب انروزها را زنده کنم.
دعا کنید که بشود.
فعلا که فوق لیسانس برقم را گرفته ام و با انبوهی از فرمولها و بیزاز از صنعت و کارخانه یک سوپر مارکت باز کرده ام.
یا معلمی یا هیچ!!
از طرف یک بیزار از صنعت و کار و فشار دنیای مدرن امروزی
یا حق
پاسخ:
امیدوارم به هر آنچه آرزوی قلبیتون هست برسید. موفق باشین

ارسال نظر شما: (leave a comment)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی